چهارشنبه 25 اردیبهشت1387
تو نمی فهمی اندوه مرا ![]()
هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم ![]()
چه بگویم به تو ای رفته ز دست![]()
شده ام از مستی چشمان تو مست ![]()
شده ام سنگ پرست
مرگ بر آنکه دلش را به دل سنگ تو بست . . .![]()
شنبه 9 تیر1386
عشق و ديوانگي
عشق و ديوانگي ![]()
زمانهاي قديم وقتي هنوز راه بشر به زمين باز نشده بود فضيلتها و تباهي ها دور هم جمع شده بودند ذکاوت ! گفت : بياييد بازي کنيمٍ ، مثل قايم باشک ديوانگي ! فرياد زد:آره قبوله ، من چشم ميزارم چون کسي نمي خواست دنبال ديوانگي بگردد همه قبول کردند ديوانگي چشم هايش رابست و شروع به شمردن کرد يک..... دو.....سه همه به دنبال جايي بودند تا قايم بشوند نظافت خودش را به شاخ ماه آويزان کرد خيانت داخل انبوهي از زباله ها مخفي کرد اصالت به ميان ابرها رفت و هوس به مرکززمين به راه افتاد دروغ که مي گفت به اعماق کوير خواهد رفت ، به اعماق دريا رفت طعم داخل يک سيب سرخ قرار گرفت حسادت هم رفت داخل يک چاه عميق آرام آرام همه قايم شده بودند و ديوانگي همچنان مي شمرد:هفتادوسه،...... هفتادو چهار اما عشق هنوز معطل بود و نمي دانست به کجا برود تعجبي هم ندارد قايم کردن عشق خيلي سخت است ديوانگي داشت به عدد 100 نزديک مي شد که عشق رفت وسط يک دسته گل رز و آرام نشست ديوانگي فرياد زد، دارم ميام، دارم ميام همان اول کار تنبلي را ديد. تنبلي اصلا تلاش نکرده بود تا قايم شود!د بعدهم نظافت را يافت و خلاصه نوبت به ديگران رسيداما از عشق خبري نبود ديوانگي ديگر خسته شده بودکه حسادت حسوديش گرفت و آرام در گوش او گفت :عشق در آن سوي گل رز مخفي شده است ديوانگي با هيجان زيادي يک شاخه از درخت کند و آنرا با قدرت تمام داخل گلهاي رز فرو کرد صداي ناله اي بلند شد عشق از داخل شاخه ها بيرون آمد، دستها يش را جلوي صورتش گرفته بود و از بين انگشتانش خون مي ريخت شاخه ي درخت چشمان عشق را کور کرده بود ديوانگي که خيلي ترسيده بود با شرمندگي گفت حالا من چکار کنم ؟ چگونه ميتونم جبران کنم ؟ عشق جواب داد: مهم نيست دوست من، تو ديگه نميتوني کاري بکني فقط ازت خواهش مي کنم از اين به بعد يارمن باش همه جا همراهم باش تا راه را گم نکنم و از همان روز تا هميشه عشق و ديوانگي همراه يکديگر به احساس تمام آدم هاي عاشق سرک مي کشند.
پنجشنبه 30 فروردین1386
خداوند زن را از پهلوي چپ مرد آفريد
خداوند زن را از پهلوي چپ مرد آفريد نه از سر او تا حاكم بر او باشد ونه از زير پاي او تا مورد قصاوت او واقع شود بلكه از پهلوي او تا همسان او باشد واز زير بازوي او تا در كارها يار وياورش باشد ومهمتر از همه نزديك به قلب او تا عشقش در قلب او جاي گيرد ...![]()
![]()
![]()
سه شنبه 7 فروردین1386
اونقدرتوي زندون دلت زندونيهاي ديگه رو اذيت ميكنم
تا منو بذاري تو انفرادي قلبت .
شنبه 26 اسفند1385
معجزه اعتماد به نفس
1. هنگامي كه براي اولين بار با كسي ملاقات مي كنيد در چشم هايش نگاه كنيد ، نامتان را به وضوح بگوييد و محكم با او دست بدهيد نام شما زيباترين صوت در زندگي شماست . آن را با غرور بر زبان آوريد.
2. طريقه بر زبان آوردن نامتان هنگام معرفي خود به ديگران معياري است براي سنجش اين كه چقدر خودتان را دوست داريد و به خود احترام مي گذاريد.
3. هر كجا كه مي رويد پيش فرضتان اين باشد كه موفق مي شويد و انتظار داشته باشيد كه مورد محبت و توجه ديگران قرار گيريد.
4. شما بزرگ ترين معجزه طبيعت هستيد و هرگز نه در گذشته و نه در آينده نظير شما نبوده و نخواهد بود.
5. لازم نيست كه كسي غير از خودتان باشيد. فقط كافي است از كسي كه قبلاً بوده ايد بهتر باشيد.
6. زندگي را با واژه هاي خودتان تعريف كنيد و هميشه مثل بهترين كسي كه مي توانيد باشيد زندگي كنيد.
7. هيچ مشكلي وجود ندارد كه شما قادر به حل آن نباشيد، هيچ مانعي وجود ندارد كه شما قادر به از ميان برداشتن آن نباشيد و هيچ هدفي وجود ندارد كه شما قادر به رسيدن به آن نباشيد.
8. هر كاري را كه ديگري انجام داده باشد شما هم به احتمال زياد مي توانيد انجام دهيد به شرط آن كه شديداً طالب آن باشيد.
9. هيچ كس بهتر از شما نيست. فقط بعضي از افراد در زمينه هاي بخصوصي بهتر از شما پرورش يافته اند و دانش بيشتري كسب كرده اند.
10. اگر كاري ارزش انجام دادن داشته باشد، بايد آن را شروع كنيد ، حتي اگر در اوايل كار نتوانيد آن را به خوبي انجام دهيد.
11. اگر كاري ارزش انجام دادن داشته باشد بايد آن را با تمام وجود دنبال كرد.
12. براي رسيدن به هدفي كه براي خود تعيين كرده ايد مي توانيد هر چه را كه لازم است ياد بگيريد.
13. ذهن شما مثل ماهيچه عمل مي كند. هر چه بيشتر آن را به كار گيريد قوي تر مي شود.
14. يكي از راه هاي پرورش اعتماد به نفس اين است كه حتي وقتي مي توان محتاطانه عمل كرد ، شجاعانه و با اعتماد به نفس عمل كنيد.
15. انسان هايي كه اعتماد به نفس دارند ابتدا فكر مي كنند، تصميم مي گيرند و سپس عمل مي كنند.
دوشنبه 14 اسفند1385
من و دل![]()
باز بيدارم من امشب باز بيدار
بگو بيخوابم امشب از كدام پندار
نميدانم چه شد عزم سفر كردم
هواي دشت رويا بال وپر كردم
دلم بار دگر ازمن جدا گشته است
دوباره شعر ؟ مگر اين دل كجا رفته است![]()
بشين دل تا سپيده راه باقيست
كجا پاي پياده راه يارم راه دوريست
دل تبديده ام غربت ببين با ما چه كرده
نصيب من توو از تو منِ بيچاره كرده ![]()
بيا امشب سر خود بر سر ديوار گذاريم
سكوتي باشد ومن تو بيا تا غم گساريم
دلم چشمم نگاهم كو بياييد قصه گوييم
غممان را اقلا ما براي خود بگوييم ![]()
هواي قلب غمگينم هميشه عطر تو دارد
دلم طفل است براي ديدنت هي بونه مياره ![]()
توكُشتي نازنين يا كه آخر ميكُشي ما را
ولي جان اقاقي ها نري تنها بدون ما ![]()
بمان ومرهمي بگذار بر دل با نگاهت
واگر هم ميروي حق يار تو جانم فدايت![]()
تخلص :روياي آفتاب![]()
یکشنبه 13 اسفند1385
سهراب گفتي:چشمهارابايدشست......شستم ولی.....!
گفتي:جورديگربايدديد.......ديدم ولي............!
گفتی زير باران بايد رفت........رفتم ولي....... !
او نه چشمهاي خيس و شسته ام را... نه نگاه دیگر مرا.هيچ کدام را نديد !!!!
فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت:
" ديوانه باران نديده"
چهارشنبه 9 اسفند1385
چهارشنبه 25 بهمن1385
دكتر شريعتي: دنيا را بد ساخته اند... کسي را که دوست داري، تو را دوست نمي دارد. کسي که تو را دوست دارد ،تو دوستش نمي داري اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند و اين رنج است .
زندگي يعني اين ...... ![]()
![]()
![]()

